معرفی وبلاگ
حدود ساعت ۷ و ۳۶ دقیقه بعدازظهر 25 شهریور ماه سال 1357 (ساعت ۱۵ و ۳۵ دقیقه و ۵۶ ثانیه به وقت گرینویچ) (روز ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۸) استان خراسان به وسیله‌ی یکی از بزرگترین زلزله‌های قرن اخیر ایران به لرزه درآمد و شهرزیبا و تاریخی طبس با سابقه‌ی بیش از ۱۰۰۰ سال قدمت بکلی ویران و ۳۰ آبادای خراب و به ۱۰۰ آبادی دیگر خسارت وارد شد. خسارتهای عمده‌ی این زلزله در شعاع ۳۰ کیلومتری طبس بود و در تهران به فاصله‌ی مستقیم ۵۴۰ کیلومتر و در مشهد به فاصله‌ی مستقیم ۳۸۰ کیلومتر احساس شد. تلفات علیرغم جو هیجان زده‌ی آن زمان رقمی حدود ۲۰۰۰۰ کشته را نشان می داد ولی آمار رسمی در مهر ۵۷ از طرف مرکز آمار ایران ۶۳۶۳ نفر اعلام شد که ۳۶۶۲ نفر در طبس و ۲۷۰۱ نفر در آبادیهای اطراف آن بود -------------------------------------------------
دسته
دوستان تبياني
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 200531
تعداد نوشته ها : 82
تعداد نظرات : 14

استخاره آنلاین با قرآن کریم


آمار سایت



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


سرزمین اریایی


Pichak go Up
Rss
طراح قالب

شهرستان طبس در شمال شرقي استان يزد واقع و از شمال به بردسكن از توابع خراسان رضوي و از غرب به استانهاي سمنان ، اصفهان و از جنوب به استان كرمان و از شرق به شهرستانهاي بيرجند و فردوس و نهبندان از توابع خراسان جنوبي و از غرب و جنوب غربي به استان اصفهان و شهرهاي اردكان و بافق از توابع استان يزد متصل ميباشد . فاصله آن با يزد 375 كيلومتر و  مشهد545 كيلومتر  مي باشد. طبس در سال 1380 براساس مصوبه هيئت محترم وزيران از استان خراسان انتزاع و به استان يزد الحاق گرديده است .

اين شهرستان در 55 درجه و 20دقيقه تا 58 درجه و 15دقيقه طول جغرافيايي و 33 درجه و 37 دقيقه عرض جغرافيايي و ارتفاع آن از سطح دريا 690 متر و وسعت آن بالغ بر 55464 كيلومتر مربع.

آب و هواي شهر گرم و خشك با ميانگين سالانه 21 درجه سانتيگراد است .بر اين اساس حداكثر و حداقل دما بدين شرح است : حداكثر 53 درجه در ماه و حداقل 9 درجه در بهمن ماه . ميانگين بارندگي سالانه 6/91 ميليمتر و رطوبت نسبي شهر حداقل 15 تا 65 درصد بستگي به ماه ، روز و ساعت شبانه روز، گزارش شده است . معادن غني ذغالسنگ نشان دهنده وجود جنگلهاي انبوه و درياچه هاي بزرگ در گذشته اي دور در اين منطقه مي باشد . بنابراين مي توان عنوان داشت كه آب و هواي اين سرزمين نيز در طي زمان تغييرات متعددي به خود ديده است . به هر حال مي توان گفت كه زمستان در طبس فقط سه ماه محاسبه ميشود. چنانكه جهانگردي خارجي در اين باره چنين مي نويسد: د رماه مارس امكان دارد كه در موارد نادري بارندگي شود . ليكن در اين ماه غالباً هوا بسيار گرم است . تا ماه نوامبر آسمان بي ابر، هوا خشك و درجه حرارت هنگام ظهر بالاست ...(گابريل،آلفونس، عبور از صحاري ايران ، ترجمه فرامرز نجد سميعي ، آستان قدس، 264،1371)

ارتفاع شهر طبس از سطح دريا 711 متر مي باشد . مساحت تقريبي شهر طبس 25 كيلومتر مربع عنوان شده است .

دسته ها : معرفی طبس
جمعه 1390/8/20 18:41

اين مزار مربوط به امام زاده زيد بن علي از نواده هاي امام زين العابدين (ع) مي باشد. روستاي امام زاده علي كه به شاهزاده علي نيزمعروف است داراي آب و هواي معتدلي بوده و اين به خاطر قرار گرفتن آن در دامنه هاي شمالي رشته كوه شتري مي باشد.

در شهريور ماه مردمان زيادي از اطراف به اينجا مي آيند و به زيارت برگزاري آئين عزاداري مي پردازند.چادرهايي بر پا كرده ، نذر و قرباني مي كنند.

فاصله از طبس : ۱۲۰ كيلومتر

آدرس : جاده طبس – ديهوك – بشرويه

دسته ها : اماکن مذهبی
جمعه 1390/8/20 18:38
 

   قدمت : قدمت مزار اصلي و اوليه در اول ورود اسلام به ايران بوده است. سال ۳۰ ه. ق . اما اين بنا در طول تاريخ بارها از بين رفته و بازسازي شده. از جمله زلزله سال ۵۷ طبس كه آن را به كلي خراب كرد و اكنون بناي تازه اي بر روي مزار ساخته شده است.

 

 

توصيف

 

در نزديكي روستاي ازميغان است.در بلنداي كوهستاني است كه از آنجا روستاي ازميغان در دامنه آن سوي دره ديده مي شود. بناي مزار بسيار نزديك به كوه ساخته شده است

طبق تحقيق آقاي دكتر دانش دوست در جلد دوم كتاب طبس شهري كه بود در يك نسخه خطي به نام مزارات قهستان كه مولف آن يكي از اولاد و يا پيروان ابن حسام مي باشد (ابن حسام خود در سال ۸۷۵ ه.ق در گذشته است) شرحي بر مزار ازميغان نوشته و آورده است كه در اينجا محمد جعفر طيار آرام گرفته و تاريخ درگذشت وي را سال فتح خراسان بدست مسلمانان مي داند . پس مي توان استنتاج نمود كه محمد جعفر طيار در سالهاي ۳۰-۲۹ ه.ق درگذشته است.

ين بنا در چند مقطع تاريخي بازسازي كلي شده است و در مواقعي مورد بازپيرايي قرار

مي گرفته است. ظاهرا آخرين آنها قبل از زلزله در سال ۱۳۴۲ ه.ق بوده و اين بنا در زلزله سال ۵۷ بكلي ويران شده و پس از زلزله مجددا بنايي بر روي مزار ساخته شد.

مردم اعتقاد قبلي خاصي به اين مزار دارند و براي زيارت و اداي نذر به اين مكان مي آيند. از صحن اين مزار چشمنداز زيبايي از روستاي ازميغان را شاهديم.

فاصله از طبس : ۴۵ كيلومتر

آدرس : كيلومتر جاده طبس به بشرويه – جاده روستاي ازميغان

دسته ها : اماکن مذهبی
جمعه 1390/8/20 18:32


 

مردم طبس از ايرانيان قديم و از نژاد آريايي مي باشند ، اگرچه اين شهر به عنوان دروازه خراسان براي عربها هميشه مورد توجه و علاقه اين  مهاجرين بوده است ؛ اما هنوز بسياري از خصوصيات اخلاقي و عادات ايرانيان قديم را در بين مردم طبس مشاهده مي كنيم و در واقع آنها فرهنگ و آداب و رسوم اقوام مهاجم را به گونه اي لطيف با فرهنگ باستاني و اجدادي خود در هم آميخته و تلفيقي موزون و خوش آهنگ ايجاد كرده اند .

از نظر مذهب ، اهالي شهرستان مسلمان و 7/99 درصد آنها شيعه دوازده امامي هستند .

ديد و بازديدهاي دسته جمعي نوروزي و ساير اعياد از بزرگترهاي فاميل و قبيله و سوگواريهاي محرم الحرام و مراسم نخل برداري امام حسين (ع) و اصغر صغير و ساير مراسم عزاداري به شيوه هاي خاص ، شبيه خواني و نمايشهاي خياباني مذهبي ، نذريهاي متعدد در اعياد و روزهاي خاص و وفات بزرگان دين ، بركزاري جلسات متعدد ختم قرآن به صورت جمعي در ماه مبارك رمضان به صورت خاص د رحسينيه ها ، تكايا و مساجد و در ساير ماههاي سال بطور عام ، برگزاري راهپيمايي و برنامه هاي خاص همه ساله در صحراي طبس محل سقوط هواپيماهاي جاسوسي آمريكا در 5 ارديبهشت 57 با مدد اعجاز پروردگار(طوفان شن)، برگزاري همايشهاي مختلف كويرنوردي بين المللي و داخلي كه همه ساله د رحال انجام است ، برگزاري مراسم ازدواج با شيوه هاي خاص و آداب سنتي از جمله پاگشا و پاتختي و جشن هايي از آن قبيل و رفتن د رشب جمعه بر سر مزار متوفيان و شهدا  از جمله رسومات رايج شهرستان طبس بوده و هست .

دسته ها : معرفی طبس
چهارشنبه 1390/8/18 17:27
قبل از اينكه بتوانيم در مورد وجه تسميه اين شهر سخن بگوييم بايستي مشخص كنيم كه در ايران و جهان چند مكان به اين نام خوانده شده اند . براساس اسناد و مدارك موثق تاريخي و جغرافيايي چندين مكان جغرافيايي با نام طبس در نقشه ها و كتب جغرافيايي  خود نمايي مي كنند كه از ميان آنها به چند مورد به عنوان مثال اشاره مي شود . با روشن تر  شدن  مطلب ، ابتدا به نامهايي كه با پسوند مشخص شده اند اشاره مي كنيم . يكي از آن نامها طبس مسينان يا مسينا مي باشد . اين مكان به علت نزديكي به كانالهاي مس ، مسينان نام گرفته است . نام ديگر ، طبلس عناب است . مكان مورد نظر در يكصد كيلومتري شرق بيرجند ، در 32 درجه و 48 دقيقه عرض جغرافيايي و 60 درجه و 13 دقيقه طول جغرافيايي در ارتفاع 1280 يا 1290 متر ي از سطح دريا قرار دارد و بنا به گفته مقدسي ، در درختان عناب غرق است . نوسينده اي ديگر ، از طبسي نام مي برد كه در بخش شمالي تر  خراسان ديده  شده است . ولي براي اينكه با طبس واقعي و مهم آن روزگار اشتباه  نشود آن را از روستاهاي سبزوار يا بيهق مي داند . در اين باره مي توان به قول نويسنده حافظ ابرو اشاره كرد  كه آنرا  بلوكي  از ولايت سبزوار شامل قريه طبس ، قريه افچنگ ، قريه نوده ، قريه بازقن ، قريه چاهه و قريه درفك  ميداند . اين آبادي در 36 درجه و 24 دقيقه عرض جغرافيايي و 57 درجه و42 دقيقه طول جغرافيايي قرار دارد و ارتفاع آن از سطح دريا 1500 متر است .

در فهرست آباديهاي كشور از يك آبادي با نام طبس از توابع لنجان  با موقع جغرافيايي 33 درجه و 28 دقيقه عرض جغرافيايي و 51 درجه و 13 دقيقه طول جغرافيايي ،  با ارتفاع 1940 متر از سطح دريا ياد شده است . علاوه برآن در همين منبع از يك آبادي تحت نام طبسان از توابع بيرجند با موقعيت مطلق 31 درجه و 24 دقيقه عرض جغرافيايي  و 60 درجه و 13 دقيقه طول جغرافيايي با ارتفاع 760 متر از سطح دريا  نامبرده شده است .

بعضي از منابع شهري با نام طبس ( با كسر طا و با ) در يونان قديم نام برده اند . ساير آثار نيز به شهري با همين نام و رسم الخطهاي متفاوت در ساير نقاط نام برده اند كه از آن ميان مي توان به شهري با نام تبس يا طبس ( با كسر طا و با ) در مصر باستان اشاره نمود . گرچه اين ادعا توسط برخي نويسندگان محل ترديد بوده  و مورد تأييد قرار نگرفته است . به طوري كه حسين شهيدي نويسنده كتاب چهارسو ، وجود اين دو شهر را انكار كرده و مفصلاً در مورد ساختگي بودن اين شهرها و داستانهايي كه در مورد آنها مطرح شده است ، بحث مي كند.

به هر حال با توجه به مطالب ارائه شده در فوق و با عنايت به منابع تاريخي و جغرافيايي و سفرنامه ها ، طبس مورد توجه ما در اغلب نوشته ها با نام طبس يا طبس گلشن ذكر شده است . همان طبسي كه در دوره هاي اخير كه اين شهر اهميت پيشين خود را از دست داده بود ، با تون بر روي هم منطقه واحدي را تشكيل داده است . به هر حال با توجه به ذكر موقعيت جغرافيايي ارائه شده  در اسناد و مدارك مورد بررسي كه بر محدوده كنوني شهر طبس  انطباق داشته است ، تمامي نامها از جمله (طبس) (تبس) يسا (طبسين) (طبسان ) ، طبس تمر و طبس گيلكي به عنوان طبس مورد بحث اين نوشته قلمداد شده  و به اين شهر نسبت داده شده است .

واژه ديرينه طبس در تواريخ به صورت ( تابه آ) و (تبس) Tabas آمده است و از ريشه تفس و تفسيدن و تبسيدن به معني داغ شدن و در پيوند با تبش به معني تابش و تابيدن ( تافتن) و در واقع عربي شده آن است و آن را داغي و محل تابش و گرما معني مي كنند . بر اين اساس مي توانيم عنوان كنيم كه طبس از ريشه تابيدن و به معني جاي گرمسير و سوزنده مي باشد كه با توجه به شرايط آب و هوايي شهر واژه اي با مسما براي نام شهر گرمسيري و كويري طبس مي باشد . نويسنده كتابي چهار سو ، با اعتقاد به ريشه مشترك تبس و طبس را يكي از شهرهايي مي  داند كه نامش با جغرافياي دين مهر ارتباط دارد .

با همه اوصاف ارائه شده در فوق ، گروهي را عقيده بر آن است كه كلمه طبس ، اسمي عجمي است و در عربي به معناي سياه از هر چيز و با كسر طا به معناي گرگ به كار رفته است . ابن فندق در تاريخ بيهق مي گويد: طبس در اصل (تبشن يا طبشن ) بوده و به معناي چشمه آب گرم است و نويسنده كتاب سنگ هفت قلم ، آن را كلمه اي قديمي مي داند و به معناي آبگرم و چشمه جوشان در نظر مي گيرد . از اين معنا چنين بر مي آيد كه احتمالاً نام گذاري اين شهر بي ارتباط با آب مورد استفاده در ان نيست . همانطور كه مي دانيد ، طبس از آبي مشروب ميشود كه آثار حيات  در اين شهر مرهون آن است و اين آب كه حتماً از زمان حيات اين شهر جاري بوده ، از مسيري روباز مي گذرد و در فصل گرماي طولاني طبس بر اثر تابش خورشيد ، وقتي به شهرمي رسد ، نسبتاً گرم است . روايت ديگري كه توسط برخي نويسندگان مورد استناد قرار گرفته است ، آن است كه شهر طبس در محلي واقع شده است كه در اين محل در دوران هاي گذشته زمسن شناسي بقاي دريايي به نام تتيس قرار داشته است و احتمالاً تأثير نام اين دريا در نام گذاري شهر طبس يا (تبس) بي تأثير نبوده است .

دسته ها : معرفی طبس
سه شنبه 1390/8/17 18:30

اولين اقوام ساكن طبس و در واقع اجداد طبسي ها دامدار و در غارهاي مجاور چشمه سارها ساكن بوده اند كه هنوز آثاري از آنان باقي است.

در دوره هخامنشيان و قبل از آن طبس مرزبان نشين تابع ايالت شاه نشين پارت (خراسان بزرگ) بوده است.

در دوره اشكانيان طبس پادگان نظامي مهم مرزهاي غربي آنان محسوب مي شد و گاهي دست بدست مي شده است.

 در زمان سلوكيان طبس از نفوذ فرهنگي و يورش نظامي آنها بدور ماند و در عين حال به پادگان بزرگ نظامي ايزد خواست (يزد) باج (ماليات) مي داد .

 در دوره ساسانيان طبس همانند دوره هخامنشيان بود. يزدگرد سوم آخرين امپراطور ساساني در گريز به سمت مرو چند ماه در طبس اردو زد.

در تمام طول اين مدت طبس به عنوان پل ارتباطي شرق ـ شمال شرق با غرب بوده، يعني راه مهم و سوق الجيشي پارت و هگمتانه و شوش و بين النهرين به پاسارگاد از طبس مي گذشته و راهدارها در رباط ها و چاپارخانه هاي بسياري در مسير آن احداث شده بود كه بقاياي برخي موجوداست.

طبس در زمان عمربن خطاب ( سال 29 الي 30 هجري قمري)توسط سربازان اسلام به فرماندهي عبدالله بن بديل خزاعي از شمال غرب طبس وارد و قلعه چارده (جوخواه امروز) را متصرف شدند و آماده نبرد با سپاه طبس مي شدند. مردم طبس صلح خواستند و با 60000 درهم خراج ساليانه صلح گرديد. اين فتح موجب مسرت فراوان عمر بن خطاب، خليفه دوم شد و دولت ارشد طبس را بعنوان مطلع الفجر و دروازه خراسان ناميدند. در زمان خلافت اميرالمؤمنين مردم طبس به اسلام گرويدند و آن حضرت خراج را به آنان بخشيد.

در زمان حكومت امويان و مروانيان وضع به همين منوال سپري شد در حاليكه مالياتهاي سختي از مردم گرفته مي شده است. زيرا كوير سوزان و صعب العبور مركزي يك مانع طبيعي و سخت براي عبور دادن لشكر و تجهيزات محسوب مي شد. طبس از حمله مغول آسيبي نديد و پذيراي مهاجرين بسيار بوده است.

از آن زمان حوادث تاريخي زيادي را به خود ديده است .

 در زمان قاجار و رضا شاه به صورت حاكم نشيني اداره مي گرديده و قلمرو آن شامل گناباد فردوس رباط پشت بادام و قسمتي از كرمان و در مقاطعي بسيار فراتر از آن بوده است كه بتدريج شهرهاي يادشده از قلمرو آن خارج و تا سطح بخش تنزل يافته است. مجدداً در سال 1339به شهرستان تبديل گشته است.

در زمان سلجوقيان، اسماعيليان بر طبس استيلا يافته و قلاع محكمي در كوههاي طبس ساختند. طبس در اين زمان پايتخت اسماعيليان قهستان بوده است و نيز مركز آموزش فدائيان مطلق كه مستقيماً از قلعه الموت دستور مي گرفتند.

سياحاني چند مثل ناصر خسرو قبادياني (445 هـ.ق.) در آن دوره از طبس بازديد و از زيبايي طبس و حكومت گيلك بن محمد به عظمت ياد كرده و از وجود امنيت بسيار و رعايت دقيق احكام شرع سخن به ميان آوردند.

با استيلاي تيموريان طبس تابع حراست بوده و سپس با ضعف آن نظام ازبكهاي مهاجم چندين بار به طبس يورش آورده و دختران و پسران بسياري را به قتل رساندند. زيرا در برابر برده شدن و انتقال آنها به بين النهرين مقاومت مي نمودند. در اوايل دوره صفويه مردم طبس سنتي و متعصب بودند و بسختي با شاه اسماعيل صفوي جنگيدند.

محمد افغان با حمايت مالي و تسليماتي كمپاني هند شرقي (انگلستان) شهرهاي شرقي ايران از جمله طبس را گرفت و سپس به كرمان و اصفهان رفت. طبس بعداً توسط نادرشاه از وجود مهاجمين افغاني پاكسازي و نامبرده حاكم جديدي از اعراب شيباني را در طبس به حكومت گمارد كه 7 نسل متوالي تا دوره پهلوي بر طبس حاكم بودند و حاكم نشين طبس از آن دوره تا سال 1380 هجري شمسي تابع خراسان به مركزيت مشهد مقدس بوده است. قلمرو حكومتي طبس شامل: گناباد ، فردوس ، بشرويه ، بجستان ، دستگردان ، رباط پشت بادام و قسمتي از شمال كرمان بوده است. از ميان امراي شيباني طبس اميرحسن خان در عمران و آبادي طبس بسيار كوشيد. تالار آيينه نشان، عمارات باشكوه و منبت كاري، استخرهاي آب باشكوه با نوارهاي چرخان و طلاكوب يا سيمكوب، باغها و كوشكهاي باصفا، خيابان بندي طبس و كانال كشي انهار، هرس درختان بر اساس طرحهاي هندي، احداث آب انبارها، احداث حمامهاي بزرگ و تميز و مساجد و تكايا و... از اقدامات وي و دولت يا اعقاب اوست.

در سال 1355 طبس به عنوان يك شهر  باستاني شناخته شده و تغيير و تخريب آثار قديمي آن ممنوع شد. دو سال بعد، زلزله مخرب 25 شهريور 1357 طبس را بكلي ويران نمود و حدود 25000 تن قرباني گرفت.

در سال 1380 با تصويب هيأت دولت شهرستان طبس مشتمل بر دو بخش و هشت دهستان از استان خراسان منتزع و به استان يزد الحاق گرديد و به عنوان دهمين شهرستان آن استان شناخته شد. در سال 1381 بخش مركزي طبس به دو بخش مركزي و ديهوك تقسيم شد و در حال حاضر شهرستان طبس داراي سه بخش مركزي، دستگردان و ديهوك مي باشد.

مردم طبس از ابتدا شيعه اثني عشري بوده اند و بجز دورة حكومت اسماعيليه گزارشي از وجود مذهبي غير از اثني عشري در اين شهر ثبت نشده است.

از نامهاي قديم شهر مي توان به تبس، طبسين،طبس گيلك، طبس قهستان و از نامهاي جديد طبس گلشن و ميقات الرضا (ع) اشاره كرد. مردم محل ، تا ريخ تأسيس شهر را مربوط به 6000 سال قبل مي دانند .

"در 20 كيلومتري طبس امروزي ، دهي است  كه نام فعلي آن كريت مي باشد و در متون تاريخي و جغرافيايي كرين و كري آمده است . چنان كه د ركتاب حدود العالم كه در قرن چهام نوشته شده ، ترشيز، گناباد ، تون و كري ( كريت ) شهركهايي اند از حدود قهستان و نيشابور با كشت و بذر بسيار . "     ( حدود العالم من المشرق الي المغرب  با مقدمه بار تولد كابل ، 1342، ص387 ).اين روستا كه قبلاً  كوچكتراز طبس بوده همراه با طبس خرما ، طبسين را تشكيل مي داده اند . مقدسي در مورد اين طبس كه آن را طبس خرما مي داند ، مي گويد : كه دژي دارد، بازارش كوچك و جامعش خوب است . از آب انبارهايي كه از كاريزهاي رو باز پر مي شود ، مردم مي آشامند . در آنجا گرمابه هاي نيكو ديدم . اما طبس عناب كه طبس مسينان نيز ناميده مي شود در شرق قاين  مي باشد . مقدسي درباره اين طبس نيز مي گويد : عناب بسيار دارد ؛ دژ آن ويران است ، نهرجاري دارد ، نخلستان و كاريز نيز دارد . اما تون در ميان راه قاين به طبس است و فاصله آن از طبس آنچنان نزديك نيست كه بتوان هر دو را يك شهر ناميد . چنان كه امروزه نيز در نقشه ها نمودار است . با در نظر گرفتن توصيف اصطخري و ديگر جغرافي نويسان مسلمان و با توجه به اين كه در كتاب فتوح ، طبس خرما را اولين شهري مي دانند كه در خراسان به دست مسلمانان فتح شده است ، روشن مي شود كه لفظ طبسين كه اعراب مخصوصاً در صدر اسلام به كار مي بردند  و به آن عنوان دروازه خراسان داده بودند ، همين طبس خرما بوده است . در عين حال نمي توان نوشته هاي ساير كتب تاريخي را بي ارتباط با نام طبس دانست . بر اين اساس طبس مورد اشاره در تاريخ حافظ ابرو( نوشته اوايل قرن نهم هجري) را مي توان متشكل از دو شهر يا قصبه بزرگ دانست. به اين شرح كه طبس مورد اشاره د راين كتاب شامل طبس گيلكي و رقه ( قصبه كوچكي د ر60 كيلومتري طبس ) است . اين توضيح در ساير اسناد و مدارك نيز ديده مي شود . به عنان مثال جيهاني در نيمه قرن چهارم هجري ، طبس و كريت را يك شهر دانسته و مي نويسد: طبس كريت شهري است خردتر از قاين و از جمله گرمسير است . ياقوت در وصف ده كريت م يگويد : كرين(كريت) ، دهي از دهات طبس است ، از نواحي قهستان ... و گفته شده آن يكي از دو طبس است .

اهميت و آبادي طبس را در سده چهارم هجري ، مقدسي با عبارتي روشن تر و مفصل ترخاطر نشان كرده

است . جايي كه در وصف قهستان مي گويد : سرزمين پهناوري است كه 80 فرسنگ سنگين در 80 است ولي بيشتر آن را كوهها و دشتهاي خشك و بي درخت فرا گرفته است . قصبه آن قاين و شهرهايش :...طبس عناب، رقه ، خور، خوشت /و كري مي باشند . ( مقدسي، محمد بن احمد، احسنالتقاسيم في معرفه الاقاليم ، ترجمه علي نقي متروي، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، تهران، 1361، بخش دوم ،ص436)

د رمسالك و ممالك استخري كه تأليف آن به سال 346 هجري قمري است و بر اساس مطالب صوره الاقاليم كه به سال 322 هجري قمري تأليف شده ،  به رشته تحرير در آمده است ، چنين مي خوانيم : و طبسين كمتر از قاين است . در خت خرما دارد و در شمار گرمسير است و حصاري دارد ، و قهندژ ندارد و آب از كاريز بردارند .و در جايي   ديگر م يگويد : و طبس بزرگتر از ينابذ است ، و آب كاريز دارند و حصاري ويران دارد . اين بدان معني است كه در اين زمان حصاري كه در قرون اوليه وجود داشته ، خراب شده و نيز تأكيدي است بر اين  كه د رداخل حصار از ابتدا نيز كهندژ وجود نداشته است و بارو و يا دژِ كه در فتوح البلدان  از آن ياد شده ، تنها به صورت چهار ديوار بوده كه م يتوانسته جايگاههاي محدودي براي اقامت و براي نگهداري چهارپايان باشد. حمد الله مستوفي در نزهه القلوب مي نويسد : طبس مسينان از اقليم سيم است . شهري كوچك است و گرمسير است و گرمسير و در او نخيلات فراوان بود و آبش از كاريز ... در فتوح البلدان كه در قرن سوم هجري قمري تأليف شده ، در ارتباط با عزيمت نيروهاي مسلمان به اين شهر را پس از چگونگي ورود سردار سپاه اسلام به نام عبداله مي گويد : او به كرمان رفت و از آنجا به طبسين شد . طبسين را دو  باروست كه يكي را طبس گويند و ديگري را كرين . آنجا گرمسير است و داراي نخلستانها و آن دو دژ خراسان است . اطلاق لفظ طبس تمر نيز بي ارتباط به درختان فراوان خرماي اين شهر نيست . چنان كه احسن التقاسيم مقدسي كه در اوايل قرن چهارم هجري قمري تأليف شده آمده است : طبس خرما ، دژي دارد . حجازي نماست . بازارش كوچك و جامعش خوب است. از آب  انبارها كه از كاريز روباز پر مي شود ، مي آشامند ... (مقدسي ، احسن التقاسيم ، ترجمه علي نقي متروي ، شركت مؤلفان و مترجمان ايران ، چاپ اول ،ص471) د رحال حاضر نيز اين شهر سراسر پوشيده از درختان خرماست و شايد زيبايي اين شهر هم از همين درختان سر به فلك كشيده و پر ثمر خرماست كه بعد از طي مسافتها در كوير خشك و لم يزرع انسان به وادي سرسبز و بهشتي طبس رهنمون مي شود.

"ناصر خسرو نيز درباره طبس مي گويد : در آن خرماستانها  باشد و بساطين . هم اكنون نيز درخراسان ،  طبس به خرماي فراوان شناخته  مي شود . اطلاق طبس گيلك كمتر از موارد ديگر در منابع مورد اشاره قرار گرفته است . المعاني نخستين كسي كه كلمه گيلك را براي طبس التمر به كار برده است ." (آموزگار ، اسماعيل، تاريخ مختصر خراسان، ص87-86(

دسته ها :
دوشنبه 1390/8/16 19:6
X